تبليغاتX
hamidyar
عشق گمشده
Ben proposes to Courtney on the season finale of The Bachelor. ABC/Nick Ray - Tuesday, March, 13, 2012, 2:13 AM
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 11:38  توسط ني ني | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 8:30  توسط ني ني | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:57  توسط ني ني | 
یادتـــــ ــ ـ را جا گذاشتــــ ـــ ـی ..


نمی خواهم عُــمری به این امید باشَـــ ـــ ـم

که برای بُردنَش بر می گردی ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 12:11  توسط ني ني | 

بخواب آرام ای عشقم که من بیدار بیدارم

فراقت تا سحر هر دم کند بیمار بیمارم

بخواب آرام جان من کنارت بودم و هستم

بخواب آرام من امشب چو هر شب سخت هوشیارم

تمام هستی ام خوابی ، برایت شعر می گویم

بخواب آرام تا فردا که من مشتاق دیدارم

میان سینه ام بغضی دل من گریه می خواهد

ز ترس بودن بی تو ، ز فکرش نیز بیزارم

دلم تنگ است می دانی که بی تو هیچ و تنهایم

نگر بر تلخی ام بی تو به این روز و شب تارم

چه میشد گر سحر میشد دلم بی تاب روی تو

نوازش کن مرا هر دم که من بی عشق بیمارم

به چشمانت قسم عشقم که بی عشق تو میمیرم

فدای پاکیت گردم گل زیبا و بی خارم

تمام آرزوی من ، بخواب آرام چون هستم

نوازش می کنم مویت بخواب آرام ، بیدارم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 17:18  توسط ني ني | 

نبودی من برایت گریه کردم

برای غصه هایت گریه کردم

من امشب بغض تلخم را شکستم

نشستم بی نهایت گریه کردم

چو در پسکوچه های چشمم امشب

ندیدم رد پایت گریه کردم

تو کوهم بودی و هستی کجایی؟

که من برشانه هایت گریه کردم

بگو ای آسمان با او که امشب

به یادش پا به پایت گریه کردم

چو بودی گریه میکردی به حالم

نبودی من به جایت گریه کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 9:56  توسط ني ني | 
از همه گذشتم به خاطر تو ، چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق چشمهای تو
دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو
گفتم حالا که عهدی بستم و عهدی با من بستی ، وفادار بمانم و عشقم را به تو ثابت کنم
گفتم حالا که دوستت دارم و تو نیز گفته ای که مرا دوست داری تا نفس دارم با تو بمانم
روزها گذشت… روز و شبم با عشق و محبت های پوچت گذشت
من میگفتم از رویاهایم ، تو میخندیدی به آرزوهایم!
درد دلهای بی جواب ، چند شب است نیامده به چشمهای خواب ، عشق اینگونه جواب مرا داد ، تو به من پشت کردی و همان دلخوشی های پوچت، زندگی ام را بر باد داد!
روزی آمد که دیدم دستت درون دستهای کسی دیگر است ، قلبت مال من نیست و در کمین بیچاره ای دیگر است ، قلبت شلوغ شده و زندگی ات تباه ، نمیدانم چرا تو آمدی و مرا شکستی ، من که نکرده بودم گناه!
تو لایقم نبودی ، حالا دیگر بی ارزشتر از آنی که حتی لحظه ای به تو فکر کنم ، برو که نمیخواهم فکرم را حتی با خیال بی خیالی تو خراب کنم!
این را نوشتم نه به خاطر اینکه به یادت هستم ، خواستم بگویم که بدون تو اینک خوشبخترین عالم هستم
خواستم بگویم که قلبم مال یکی است که حتی یک تارموی او را هم با یکی مثل تو عوض نمیکنم، تمام دنیا را به من بدهند او را ترک نمیکنم، او جایش تا ابد در قلب من است ، هیچگاه به عشقش شک نمیکنم ….
یک روز میرسد قلبت را میشکنند ، تنها میمانی ، پشیمان میشوی ، در به در کوچه و خیابان میشوی و در حسرت روزهای با من بودن میمیری….
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 11:20  توسط ني ني | 

زندگی عمریست که اجل در پی آن می تازد

هرکس غم بیهوده خورد می بازد

دوستی کلامی نیست که کهنه شود یا بپوسد

دوستی آیین مقدس است که همواره به جا می ماند

داش ملیح

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 11:2  توسط ني ني | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 8:49  توسط ني ني | 
سلام دلبرم

میدونم رسم زمونست که تو ناز کنی ومن ناز کشم

اما چند روز چند ماه چندسال ملیحم؟

ولی من صبرم زیاده چون تورو میخوام ودل به تو بستم

اینقدر میمونم تا مال من بشی نازی

دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 19:24  توسط ني ني | 

همه ی دنیا رو گشتم تا تورو پیدا کنم

تو نباشی نمیشه عشقی دیگه پیدا کنم

پس ازم نگیر نگاتو ، پس نگیر ازم صداتو

جونمو میدم برا تو میمیرم

به عشقٍ عشق تو زنده ام

و عشق تو واسم همه چیزمو و نبودنت واسم مرگه

من به جز عشق تو عشقی رو عشق نمیدونم

و فقط معنی عشقــو توی چشم تو میخونم

و زندگی بی تو مرگه

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 8:24  توسط ني ني | 
سرمای زمستان و گرمای دستان تو
صدای باران و نگاه پاک تو
و شروع آرزوها
من و تنهایی و هر شب یاد تو

من و تو و ستاره ها
باد سرد و چشمان ناب تو
شروع مرگ آرزوها
من و بیداری و هر شب خواب تو

پارگی اجباری قفل دستان ما
شوق دیدن لبخند زیبای تو
تو در رویای بی من
و من هر لحظه در غم سودای تو

من و یک صفحه بی روح
تنها کنار تنهایی و تکرار یاد تو
شکسته و بی فردا خفتن همه آرزوها
جز آرزوی همیشه بیدار دیدار یاد تو

من منتظر و سکوت سرد تو
جواب رفتن تو و اشک های بی پناه من
آهنگ باران و بغض دوباره
حس تلخ جدای و قلب بی گناه من

آخر این صفحه نوشتم از یاد تو
راه ما جدا. این راه تو، این راه من
آبی دریا،صدای باران تقدیم به فرداهای تو
ترس من از غم تو، ترس تو از آه من
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 7:38  توسط ني ني | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 16:54  توسط ني ني | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 8:41  توسط ني ني | 
در هم نگریستند اما سرشار از مهربانی

چشم هاشان هر کدام پیاله ی پر از شراب سرخ

که در کام تشنه ی چشمان هم می ریختند

و کم کم بر هر دو لب

لبخندی آهسته باز می شد

لبریز از محبت

سیراب از دوست داشتن

نه عشق

دوست داشتن ...

لحظاتی این چنین

خوب و  شیرین و نرم و خاموش گذشت . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 11:23  توسط ني ني | 
با يه نگاه ساده شروع شد

نگاش ميكردم ..نگام ميكرد...ميخنديد ...ميخنديدم

آرزوم بود ببينمش...

تا ميديدمش فقط نگاش ميكردم و اون فقط نگام ميكرد

نه حرفي بود نه چيزي ...

فقط يه نگاه ساده

اومد طرفم...رفتم طرفش

منو خواست..خواستمش....

با هم يكي شديم...

ميخنديدم...ناراحت ميشديم...

همه با هم ...

دوسش داشتم ...دوسم داشت

گذشت و گذشت تا يكي شديم

عاشقش بودم

ميگفت عاشقمه

اما

حالا بعد از گذشت يه مدت زياد

من هنوز ميخواستم كه با هم بخنديم

اما اون نميخواست

ميخواستم واسش حرف بزنم

اما اون نميخواست

ميخواستمش

با تمام وجودم

دوسش داشتم

اما انگاري فرار ميكرد

تا اينكه با كاراش نابودم كرد...خوردم كرد...له شدم...

گيج بودم ...باورم نميشد

سكـــــــــوت كردم

اما هنوز ميخواستمش

اما دلم خون بود...داغون شده بودم...

هنوزم ميخواستم برم طرفش ...

اما اون همه چيز رو به من ترجيح داد

همه چيزشو

تنها بودم...قلبم ترك برداشته بود

تا اينكه كم كم تمام احساسم بهش كم شد

ديگه واسم مثل قبل اهميت نداشت

اون هنوزم به كاراش ادامه ميداد

اما ديگه واسم مهم نبود

چون خيلي تلاش كرده بودم

به جايي رسيدم كه بهش گفتم برو

و هميشه سكــــوت

احساسم به صفر رسيده بود

از درون ميسوختم و نابود بودم

دوسش نداشتم

حالا اون اومد طرفم

خيلي دير شده بود

بهش گفتم برو

گفت نه

ازش بدم ميومد

چه كارها كه با من نكرد

از خودم هم بدم اومده بود

فقط دلم ميخواست فرار كنم

اما نميشد

اون مانع ميشد

زار زدم و گفتم برو

رفت

رفت

رفت

ميخوام هميشه تنها باشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 9:38  توسط ني ني | 

چون تو نیستی توان تفریحم نیست ملیحم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 12:8  توسط ني ني | 
سلام دوستان

ببخشید دیر بروز شدم مدتی سفربودم نشد خدمت برسم انشااله روزهای بعد پست جدید میزارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 11:30  توسط ني ني | 

گر خاموش بشینی تا دیگران به سخنت اورند بهتر ازان است که سخن بگویی وخاموشت کنند    سقراط

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 11:54  توسط ني ني | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 8:37  توسط ني ني |